السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )
83
صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )
در اين هنگام ، پيامبر ( ص ) از حال رفت و اسامه ، برخاست و مهياى حركت شد . هنگامى كه پيامبر خدا ( ص ) حالش بهتر شد ، از اسامه و لشكر ، سؤال كرد . به حضرت خبر دادند كه لشكريان ، آمادهء حركت شدهاند . پس ايشان ، پيوسته مىفرمود : « لشكر اسامه را حركت دهيد . خدا ، لعنت كند كسى را كه از همراهى با اين لشكر ، سرپيچى كند ! » و اين جمله را بارها فرمود . اسامه ، از مدينه بيرون آمد ، در حالى كه پرچم جنگ ، همراه او بود و صحابه ، در پيشِ روى او در حركت بودند تا اين كه به جُرف رسيدند و پياده شدند . ابو بكر و عمر و بسيارى از مهاجران ، و از انصار هم اسيد بن حَضير و بشير بن سعد و برخى ديگر از بزرگان ، همراه اسامه بودند . در آن جا بود كه فرستادهء امّ ايمن ، مادر اسامه ، آمد و به او گفت : صبر كن و براى جنگ ، حركت مكن . پيامبر خدا ( ص ) درحال وفات است . پس در حالى كه پرچم جنگ با او بود ، باز گشت و وارد مدينه شد . . . . « 1 » يعقوبى مىگويد : ابو بكر و عمر ، در زمان حياتشان ، هيچ گاه از اسامه به اسم ، ياد نمىكردند و معمولًا او را با لفظ « امير » ، مورد خطاب قرار مىدادند . هنگامى كه ابو بكر به خلافت رسيد ، به اسامة بن زيد ، فرمان داد تا لشكر را حركت بدهد و از او درخواست كرد كه عمر را وا گذارد و همراه خويش نبَرَد تا وى بتواند در امور حكومتى ، از او كمك بگيرد . اسامه گفت : در بارهء خودت ، چه مىگويى ؟
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 52 .